محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1460

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت همه نيوشهء خواجه به نيكويى و بصلحست * همه نيوشهء نادان بجنگ و فتنه و غوغاست و نيز بمعنى گريستن نرم در گلو باشد [ 1 ] مثالش طاهر فضل فرمايد : شعر « 1 » اشك باريد و پس نيوشه گرفت * باز بفزود گريه‌هاى دراز ناخنه - پوستى كه در گوشهء چشم پديد آيد و بتدريج تمام چشم فراگيرد . سهيل ديدن نافعست دفع اين مرض را . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت منكران فضل را جز ناخنه ناخن مباد * كز چنين سگ مردمان باشد دريغ اين استخوان ناخونه - باضافهء واو - نيز آمده چنان كه شاعر گويد « 2 » : بيت ز ظفره خبر گويم ار بررسى * كه ناخونه گويند در پارسى نخكله - [ بفتح نون و كاف و لام و سكون « 3 » خاى معجمه ] در نسخهء ميرزا گردكان باشد كه به عربى جوز گويند [ 1 ] . كذا فى نسخة الحليمى . و در يكى از نسخ بمعنى گردكانى كه مغز از آن بدشوارى برآيد آمده . نيمچه - شمشيرى كه قدش كوتاه باشد مثالش مجير بيلقانى گويد : شعر « 1 » سبزه گر « 4 » نيمچه بر آب زند باكى نيست * كابرا روز و شب از باد زره بر بدنست و بمعنى نيمتن مرقوم و بمعنى تفنگ كوتاه نيز آمده « 5 » و بر هرچه نسبت بكامل نقصان ظاهر داشته باشد نيز اطلاق كنند . براى معنى اول مجير گويد : بيت « 6 » چو ديد سبزه كه گل پاى در ركاب آورد * كشيد نيمچه يعنى كه خسرو است سوار * نانه « 7 » - همان نان باشد - باضافهء هاء - [ 3 ] مثالش اثير الدين اومانى گويد : بيت عكس كرمت روز و شب از قرص مه و خور * در خانگه چرخ روان كرده دو نانه نغوشه - [ بفتح نون و شين معجمه و ضم غين

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « غ » و « ك » است . ( 3 ) - كلمه از « غ » و « ك » است . ( 4 ) - « س » : كز . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - كلمه از « ك » است . ( 7 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 1 ) اين معنى در برهان نيست . ( 2 ) برهان ندارد .